حبکده

سوار یک تاکسی شدم.  همه اش خدا رو شکر می کرد.
می گفت قدیم نبود و گران بود.
الان هست و گران هست. پدرم این قدر گوشت هاش روی دستش می ماند که سیاه می شد و ما باید یه لایه سیاه رنگ از روش برمی داشتیم که دوباره قابل فروش بشه و در جریان دیگر چطور با سختی قابله پیدا کرده اورده که برادرش به دنیا بیاد. و اگر قابله را دیر رسانده بود برادرش مرده بود.

سوار یک تاکسی دیگه شدم. مدام می گفت: اقا همه چیز گرونه لاستیک، روغن موتور و .... اصلا نمی صرفه مرده شور الف و ب ج رو ببرن.

دو نفر با یک شغل یکی شاکر و دیگر شاکی. 
همین رو بین همه میشه دید.
معلم، پرستار، مهندس و .... شاکر و یا شاکی.

دغدغه حل مشکلات جامعه با راه حل نه بدون راه حل یک چیزه، از صبح تا شب هی ناله و ناامیدی تزریق کردن چیز دیگر است.
صبر و‌شکر یک مدل هست صبر و غرغر هم مدل دیگر که اعمال رو ضایع می کنه. هر دو صبر می کنند اما یکی از صبرش بهره می بره یکی صبرش رو ضایع می کنه با شکایت و غرغر. اعصاب بقیه رو بهم نریز. نیمه پر را ببین. نیمه خالی را دایم برای ما به نمایش نگذار موج منفی نفرست. این ها اصطلاحات امروزی اش است.

وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ، أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ.
و فرمود (ع): هر كه را صبر رهايى ندهد، بيتابى و زارى تباهش سازد. حکمت ۱۸۹ نهج البلاغه.

 

از کتاب در منزل عشق (کتابخانه مجازی طاقچه)

من و استادم، درکاروان دختر پادشاه چین، پشت کجاوه‌ی شاهزاده‌خانم در حرکت بودیم.    در میانه‌ی راه، ناگهان پرده‌ی کجاوه کنار رفت و سیمای آن دختر بر من نمایان شد. دلم از کف برفت و دهانم همچون دهانه‌ی غار پسر برادر قابیل باز ماند.  
من: چرا دهانت همچون دهانه‌ی غار پسر برادر قابیل باز مانده است؟ 
من: استاد! من عاشق شده‌ام.      
استادالعلما بلافاصله یک پسِ گردنی آهسته به من زد و گفت: زرشک.  
دخترپادشاه چین که زرشک پلو با مرغ را بسیار دوست می‌داشت، کنجکاو شد. پرس و جو کرد و توسط یکی از افرادش متوجه ماجرا شد.
شاهزاده‌خانم بلند گفت: اگر او عاشق شده است، اجازه‌ی خواستگاری به او می‌دهم. 
استاد آهسته گفت: ای خاک کف استخر بر وسط سرت.     آخر این چه مدل عاشق شدن است! 
من: استاد نگران مباشید. او قبول می‌کند. من که از آقایی چیزی کم ندارم.  تازه اگر بفهمد در کشور ما بعد از ازدواج، یارانه‌یمان از پدارانمان می‌گیرند و به خودمان می‌دهند، حتما ازدواج با من را قبول می‌نماید.  
استاد: آخر ...
من: آخر ندارد. فکر کنم خوش‌تیپی‌ام در چشم شاهزاده‌خانم جلوه کرده است. ما با هم ازدواج می‌کنیم و یارانه‌هایمان را می‌گیریم و او خوشبخت می‌شود.  
استاد: وقت کردی کمی از خودت تعریف کن.
من: چشم.  
استاد: همیشه ان‌شاءالله و ماشاءالله گفتن یادت نرود.
من: باشد.
استاد: دقت بنما، مهم است. 
من: خودم می‌دانم.
استاد: نمی‌دانی. مثلاً حضرت ابراهیم(ع) بلافاصله بعد از اینکه به پدر یا عمویش می‌گوید برایت استغفار می‌کنم می‌گوید: البته من مالک چیزی نیستم و فقط مي‌توانم دعا کنم ...قَوْلَ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ‏ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ء...(ممتحنه4) ... ابراهيم‏[كه‏] به‏ پدر خود[گفت:] حتماً براى تو آمرزش خواهم خواست، با آنكه در برابر خدا اختيار چيزى را براى تو ندارم....(ممتحنه4) یا مثلاً حضرت شعیب(ع) بلافاصله بعد از اینکه می‌گوید می‌خواهم جامعه را اصلاح کنم، می‌گوید: البته توفیقش فقط از خداست. إِنْ أُريدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفيقي‏ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنيبُ (هود88) من قصدى ندارم جز اصلاح‏[جامعه‏] تا آنجا كه بتوانم؛ و توفيق من جز به‏[يارى‏] خدا نيست. بر او توكّل كرده‌‏ام و به سوى او بازمی‌گردم. (هود88) یا حضرت یوسف(ع) بلافاصله بعد از اینکه می‌گوید من خیانت نکرده‌ام می‌گوید: البته کنترل نفسم به خاطر رحمت خداوند بود. ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ‏ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدي كَيْدَ الْخائِنينَ(یوسف52) وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسي‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ‏ رَبِّي‏ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحيمٌ (یوسف53) [يوسف گفت:] اين‏[درخواست اعاده حيثيّت‏] براى آن بود كه‏[عزيز] بداند من در نهان به او خيانت نكردم، و خدا نيرنگ خائنان را به جايى نمى‏رساند. (یوسف52) و من نفس خود را تبرئه نمی‌كنم، چرا كه نفس قطعاً به بدى امر مى‏كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند، زيرا پروردگار من آمرزنده‌ی مهربان است. (یوسف53) 
من: استاد عجب نکته‌ی باحالی نمودندی.  
استاد: خواهش می‌نمایم. پس همیشه یادت باشد؛ اول کار بسم‌الله بگو. برای کارهای آینده اِن شاءالله و برای کارهایی که انجام شده ما شاءالله. وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُ‏ الْعالَمينَ‏ (تکویر29) و تا خدا، پروردگار جهانيان، نخواهد، [شما نيز] نخواهيد خواست. (تکویر29)
 

علامه حسن‌زاده آملی ره پس از دیدار با رهبر شهید انقلاب، شعری می‌سراید و در آن از شهادت رهبر شهید در بیست سال بعد سخن می گوید. این شعر سال ۱۳۸۴ سروده شده است.
این شعر به تازگی توسط یکی از شاگردان برجسته ایشان، دکتر منصوری لاریجانی، منتشر شده است.
دلی دادیم به هم ای داد، ای داد
چه آید بر سرِ این پیر استاد؟
پس از بیست سال دیگر ناگهانی
از اینجا می‌شود او آسمانی
بُوَد جانبازی‌اش پیک سعادت
به غایت آرزو دارد شهادت
سرانجامش به خون آغشته گردد
جهان از رفتنش آشفته گردد 
شَود جسم نحیفش ارباً ارباَ
ز بمب دشمن صهیون، رسوا
ولی خونش نویدی از ظهور است
حضور اندر حضور اندر حضور است
نقاب از چهره مهدی گشاید
سرود فتح و شادی می‌سراید
مداوا می‌کند درد جهان را
تمام دردِ پیدا و نهان را
مکن انشا که این سرِّ نهانی
خودش روزی شود حرفی جهانی 
قلم بردار و بِنْویس این حکایت 
بگو کرده حسن‌زاده روایت 
مکن انشا که این سرِّ نهانی
خودش روزی شود حرفی جهانی

فرض غلطی که وجود داره اینه: حکومت یعنی مسولین. پس هر گرفتاری هست تقصیر مسولین است.
فرض درست چیه: حکومت یعنی مردم و مسولین هر مشکلی پیش بیاد تقصیر همه مون هست اما درجه اش فرق می کنه. مثلا مسول رده بالا بیشتر مقصره مسول پایین تر کمتر و مردم هم در درجات پایین تر مقصرند اما همه مقصریم طبق روایت کلکم راع و کلکم مسیول(یک روایت معروف) 
کسی مقصر نیست که به وظیفه ی خود در حد توان عمل کرده باشیم حضرت علی علیه السلام در بیست سالی که با سیستم و حکومت مشکل داشت، چگونه رفتار کرد؟
شاهد چیست: لیقوم الناس بالقسط ایه ۲۵ حدید.
مثلا ایه نگفته لیقوم الملوک بالقسط یا لیقوم المسول بالقسط. یعنی حکومت تشکیل شده از مسول و مردم.

ناس باید قسط و عدل را برپا کند.
دولت هی باید کوچک و کوچک شود و اصالت هم با تعاون است.

همه مسولیم برای گرانی اما درجات فرق می کنه. نگاه تک بعدی می گه گرانی تقصیر مسول هست. نگاه چند بعدی می گه همه مسولیم درجاتش فرق می کنه. 
ترک امر به معروف و نهی از منکر که باعث بالا امدن مسول بد ‌می شه یا  مدیریت نادرست باعث گرانی می شه، احتکار مردم باعث گرانی می شه، تقاضای بیش از حد مردم، اسراف مردم، عدم تنظیم عرضه و تقاضای توسط مسول و .... اما روح گرانی هم داریم که گناه است.(مراجعه شود به ایه ۹۶اعراف) نگاه تک بعدی می گه تقصیر مسوله نگاه چند بعدی می گه خیلی عوامل هست. برای همه هم روایات داریم.

 

طبق آیه ۲۵ حدید باید مردم قیام  به عدل کنند چون هدف رشد مردم هست. لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.
وقتی فقط مسولین حکومت همه کار بکند، درونش رشد نیست. و هدف رشد مردم است.

 اما از این طرف داریم چی؟
...ولَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْکُرُونَ بقره ۲۴۳
.... وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ یوسف ۴۰
.... وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ رعد ۱
و .....
پس ما از یک طرف داریم قیام به عدل ناس و از این طرف هم داریم اکثریت ناس اهل شکر و ایمان و آگاهی نیستند و ...
پس حالا که اکثریت مردم این جوری هستند پس چی کار کنیم؟

 

 

این مطلب ادامه پست قبلی است با عنوان مشکلات تقصیر حکومت است یا مردم یک

اکثرا فکر می کنیم هدف اینه که مردم یه حکومت خوب تشکیل بدهند
یعنی انتخابات رو قوی شرکت کنند و بعد حکومت بیاد و تمام مشکلات رو حل کنه. این فکر کاملا غلطه. الان آیاتش رو نشون می دم عجله ننما.

نکته: قسط به معنای عدل نیست به معنای اقامه عدل است.
هدف این نیست که حکومت قوی داشته باشیم که اقامه عدل کنه. این قسمتی از کاره. هدف اینه که مردم اقامه عدل کنند.
لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ چرا؟
 چون قراره مردم به رشد برسند. وقتی حکومت همه کار بکند خب چه رشدی برای مردم داره؟ (قبلا چی گفتم  قانون مداری برای خدا رشد دارد و نه قانون مداری برای قانون.)

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ
 همانا ما پیامبرانمان را با دلایل آشکار فرستادیم و همراه آنان کتاب (آسمانی) و وسیله سنجش فرو فرستادیم تا مردم به قسط برخیزند و آهن را که در آن نیرویی شدید است و منافعی برای مردم دارد فرو آوردیم (تا از آن بهره گیرند) و تا خداوند معلوم دارد چه کسی او پیامبرانش را به نادیده یاری میکند. آری خداوند، قوی و شکست ناپذیر است (سوره الحدید آیه 25)
باید معلوم بشه کی در همه شرایط، ایمان به غیب داره و پای انقلاب و پای نصرت رهبر الهی است .وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ. باید معلوم بشه.
 با فتنه ها و جنگ و مشکلات و گرفتاری اقتصادی و غیره در حکومت، ناخالص ها ریزش می کنند.
وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَمْحَقَ الْکَافِرِینَ
 و تا خداوند، افراد باایمان را خالص گرداند (و ورزیده شوند)؛ و کافران را به تدریج نابود سازد.
سوره آل عمران آیه 141

خب مردم مثلا به چه شیوه ای اقامه قسط کنند؟
شرکت در انتخابات؟ نه فقط این.
الان شیوه ی جدیدی از انقلاب رو شده است.
امر به معروف و نهی از منکر  مسولین در خیابان. مثلا نهی از منکر  مذاکره کننده در خیابان با پلاکارد. یعنی مردم در خیابان بهش تذکر می دن، مذاکره ی مقاومتی بکن نه مذاکره سازشی. 
خیابان با ما میدان با شما. اما ما در خیابان میدان رو‌ رسد می کنیم اشتباه کنی تذکر می دیم. 

حالا بپردازیم به نوعی دیگر از حکومت مردمی و چگونگی اش؟

 

 

انقلاب اسلامی جذاب و زیبا و مبانی محکم قرانی داره و قابلیت تبلیغ و صادرات.
و در کشورهای مختلف هم نفوذ کرده. ما فقط ریزش ها رو می بینیم در حالی که رویش ها و مسلمان شدن ها هم وجود داره.
چون یک عارف بزرگ (امام خمینی ره) که درونش انقلاب اتفاق افتاده این انقلاب را به وجود آورده.
از انقلاب درونی شروع کرده و به انقلاب بیرونی رسیده این را از کتابهای بسیار عمیقش می توان فهمید.
پیامبران صلوات الله علیهم هم این گونه بودند. پیامبر ص از عبادت در غار حراء و انقلاب درونی به انقلاب بیرونی رسید.
هر مفهوم انقلابی بیرونی یک معادل انقلاب درونی و عرفانی داره.
مثلا:
امام خمینی ره از کشتن فرعون نفس رسیده به بیرون کردن فرعون شاه.
آیه زیر در عرفان آیه یقظه و بیداری است و امام راحل ره از آیه بیداری درونی (یقظه) رسیده به بیداری اسلامی.

تحلیل قرآنی مذاکرات جنگ رمضان:
این تحلیل جنگی نظر نویسنده متن در مورد مذاکرات است و شاید کمک کند به اتحاد و فهمیدن دلایل مذاکرات.

با کسی که پیمان حالیش( لَآ أَيْمَٰنَ لَهُمْ)  نیست و پدر امت اسلامی را شهید کرده (مَن قَتَلَ نَفْسَۢا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادࣲ فِي ٱلْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جمیعا ...۳۲مایده) مثل اینکه تمام بشریت را کشته، مذاکره نداریم. الان ما با آمریکا پدرکشتگی داریم.